تبليغاتX
گاهی به آسمان نگاه کنیم

گاهی به آسمان نگاه کنیم

... و خدائی که در این نزدیکی است .

6 بهمن 1385 ....

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یادته ؟نه یادت نیست محسن! چون لحظاتی که یه همچین شبی از تهران برمی گشتم و دلهره ای عجیب وجودمو گرفته بود که حتی نفسم تو مترو داشت بند میومد !دلم گواهی به اتفاق بدی می داد که نمی دونستم چیه!

یادته؟ می دونم اینو یادته! لحظه ای که از روی زمین بلندت کردم و دیدم چشم های قشنگت بی نور زندگی شده!

یادته مامان چطور تو حیاط می زد تو سر و سینه و صورتش؟بی انصاف دلت برای مامان نسوخت که برگردی؟

یادت اومد لحظه ای که با تو وداع کردیم؟اما من هنوز در باورم نیست تو رفتی!

من هنوز منتظرم برگردی و همیشه تو رویاهام و خوابهام وقتی میبینمت با گریه ازت می خوام اینبار دیگه پیشمون بمونی ! حداقل بخاطر مامان !

نمی دونی چه رنجی بردیم تو این سه سال نبودنت و چقدر دلتنگتیم....

نوشته های زیر یادته ؟همونایی که می نوشتی و تو وبلاگمون می گذاشتیمشون.... یادته؟

 

      «««»« زندگی »«»»» 

 

زندگي کردن برايم محال است , مشکلم اکنون بودن است که در آن سخت درمانده ام وچنانم که دَم زدن نيز برايم دشوار شده است و هر روزي برايم درديست که تنها به گذراندن آن مي انديشم و همين.

شايد براي اين گفتم و ناليدم که شما هم نعمات خويش را بشناسيد و هم شکر نعمت کنيد و هم مسئوليت ها يتان را سنگين ترو صريح تر حس کنيد.

در اين ايام کوتاه با هم بودن , ايامي بود که من تلاش ميکردم که فقط زنده بمانم و آنهم تنها راهش اين بود که خود را فراموش کنم , يعني خودم نباشم و گر نه تحمل خودم برايم محال بود و مي مردم .

آرزويم اين بود که پس از تجربه ي همه راهها و رسم ها و مکتب ها و مذهبها , با انديشه اي روشن و جاني آزاد ولي سرشار از اندوخته ها و احساسها به عمق روح آدمي سرکشم و در سينه ي اين شط پر شوکت تاريخ فرو روم و سر چشمه هاي زلال حقيقت و جوهر راستين و پاک انسانيت را کشف کنم و دور از اين کوچه ها و خيابان ها واتوبان هاي پيش ساخته و رايج به راه تازه اي را که روح جهان و تاتوي طبيعت و مسير فطرت انساني بر آن روان است پيدا کنم.

.......آينده ام نا معلوم و همه چيز پيرامونم بد و زشت و دروغ و کينه و حيله پرستي و سستي وبي شعوري ويا بي شرمي و خطر و نا پايداري و بن بست و مشکلات و همه شکست و همه نا اميدي و من تنها , در ميان ازدحام جمعيت پر هيا هو و پر شوري که بر سرم هجوم آورده اند , باز هم تنهاو..............تنها تر!

به هر حال صبر مي کنم , هر چه خدا بخواهد, خواهد شد. از من همين قدر ساخته است که خيانت نکنم و خودم را , قلمم را ؛ انسانيتم را , معرفتم را , ...... نفروشم ويا.....

 

خودت را آن چنان بساز تا بتواني بازيگر خوب و لايق اين نمايش باشي که قلم تقدير در صحنه ي اين زمين , براي فرزند آدمي نوشته است.

در کجا بايد تمرين کرد؟ زندگي !

فرصت چيست؟ عمر ! 

 

روحت شاد ....

(با صلواتی بر حضرت محمد (ص)و خاندان پاکش یادش کنید ... )

 

پ.ن : امروز سالگرد تاسیس این وبلاگه...به نام محسن برادرم و به یاد او اینجا رو راه انداختم ...

پ.ن ۲: مامان و بابای خوبم ! می دونم نتونستم جای فرزند از دست داده ی شما رو پر کنم ولی تا اونجا که در توانم بود سعی کردم جای خالی محسن رو پر کنم...انشاالله ازم راضی باشید.

پ .ن۳ : باید از همدلی و همراهی همسر مهربونم که تو این مدت همواره تسلی دلم و دل پدر و مادرم بوده تشکر ویژه بکنم ... خدا جزای خیر بهش بده هم خودش هم خانواده ی خوبش.

پ.ن آخر: مرگ سرنوشت محتوم همه ی ماست... طوری زندگی کنیم که زندگی و مرگمون یک حماسه اثرگذار باشد...

یا علی

التماس دعا

 


+ نوشته شده دردوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 9 بعد از ظهرتوسط یک دوست |

بسم الله النـــــور

 

به این فکر می کردم که اگه برم کربلا چه حسی بهم دست میده و چه عکس العملی نشون می دم با وارد شدن به بین الحرمین ....

به این فکر می کنم که اگه قسمت بشه برم به حج بیت الله الحرام با وارد شدن به مسجد الحرام و دیدن مکعب سیاه چه حسی بهم دست می ده ....

تو مجلس روضه اباعبدالله که می شینم پای روضه و سخنرانی دائم به این فکر می کنم که الان چه باید بکنم؟

همیشه به این موضوع فکر می کنم که چرا باید از وجود حجت خدا بر روی زمین بی نصیب باشیم و از وجود ایشون بهره ی کامل رو نبریم؟

اشکی که در دیدار بین الحرمین و کربلا و نجف و مدینه و کعبه از چشمانم جاری میشه نه از بهر مظلومیت ائمه هدی بلکه از سر شوق دیدار و ارادت و عشق و شناخت باید باشه...

 

این وجه الله؟

گل نرگس که می بینم دلم هواتونو می کنه آقا...

مصیبت ائمه رو که می شنوم دلم برای دیدارتون پر می کشه آقا...

دلم که  از زمونه می گیره صداتون می کنم آقا جان.... متی ترانا و نراک؟

یه جا شنیدم که می گفتند امام معصوم وقتی نگاه به فردی می کردند وجود اون شخص از عشق آتیش می گرفت و مالامال از ارادت و محبت می شد ... آقای ما یه نگاهی یه توجهی .... ما که ندیده عاشقت شدیم آقا جون.... اگه گنهکاریم شما مولای ما هستی...جوونی کردیم... نادونی کردیم...کسی نبود راه و چاه رو بهمون نشون بده آقا جون...شما یه منت سر این بنده های خدا بذارید بیاید دست نور و هدایت به سرمون بکشید.... آخه چرا ما باید تو این زمونه بی دلیل و راهنما تو سرزمین ظلمت زمان قدم برداریم؟ ...بخدا انصاف نیست...

خودمو می گم...آخر بدی و گناه...اما حالا که دستمو دراز کردم بسمتتون آقا جون شما هم یه نظر لطفی بکنید ...چرا فراموشمون کردید ؟

خدایا ! اینقدر از بنی بشر نا امید شدی که راهی برای هدایتش باز نمی کنی؟!

 


+ نوشته شده درچهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 0 قبل از ظهرتوسط یک دوست |

کل یوم عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

 

 

السلام علی الراس المرفوع

 

 

السلام علی الشیب الخضیب

 

 

 

....و ما برای زنده نگه داشتن نهضت عاشورا چه کردیم؟


+ نوشته شده درجمعه چهارم دی 1388ساعت 12 بعد از ظهرتوسط یک دوست |

در آستانه محرمی دیگر ...

بسم الله الرحمن الرحیم...

هو الاول و آلاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی علیم....

 

هر روز میام به وبلاگم و می خوام که بنویسم ولی واقعا نمی دونم که چی می خوام...

دلم برای نوشتن تنگ شده ولی نمی تونم کلماتی که تو وجودم وول می خورند رو بیان کنم...

دلم می خواد از چیزایی بنویسم که شاید کمتر بهشون فکر می کنیم در طول شبانه روز ... ولی با خودم می گم خیلی به این مسایل پرداخته میشه شاید نوشتن من خیلی مهم نباشه...

خیلی چیزایی که می بینیم و نمی تونیم در موردشون حرف بزنیم...

خیلی مسائلی که دور و برمون اتفاق می افته و نمی دونیم به کدوم سمت باید بریم؟

از دیدن خیلی تبعیض ها...

نا عدالتی ها...

دروغگوها و دروغ پردازی ها...

....

به کجا می خواهیم بریم؟

جدا قافله ی از هم گسیخته ی بشر به کدوم سمت میره؟ چرا ما با اینکه می دونیم راه غلط و خطاست باز همراهیش می کنیم؟ چرا نمی تونیم اعتراضمونو با زبانی غیر از اعتراض بیان کنیم؟براستی چرا ابتدا اصلاح شدن رو از خودمون شروع نمی کنیم؟چرا همیشه منتظریم تا دیگران شروع کننده باشند؟ ما تا نتونیم خودمون رو به معنای واقعی انسان تربیت و اصلاح کنیم حقمونه که زیر یوغ فراعنه و سلاطین جبار مدرن زمانه سر خم کنیم و هروقت هم کسی سرش رو بیاره بالا و کمی بخواد سرک بکشه که دورو برش چه خبره قبل از اینکه سرش بره پائین قصاب و بالا سرش با چاقو می بینه ... واقعا هدف آفرینش انسان این بود؟عده ای قلیل بر عده ای کثیر حکمرانی کنند؟پس وعده جانشینی خدا بر روی زمین کو؟ مگه هر کدوم از ما یادش رفته میثاق قالوا بلی رو؟ مگه هر کدوم از ما شایسته ای این جانشینی نیستیم؟پس کجا رفت انسان انسانی که باید شیطان در مقابلش سجده می کرد و به قسم جلاله خداوند :لاغوینکم ...(بخدا اغواگری می کنم تا آخرین نفر فرزندان آدم...) و امروز می بینیم که چه مذبوحانه و ذلیلانه خاک بر آستان شیطان به پیشانی می سائیم.... وا اسفا بر تو ای جانشین خدا بر روی زمین....

 

بر آستانه ی محرم که امسال خیلی زودتر از زمان گذرش بر تقویم بر دلها ظهور کرد ایستاده ایم...محرمی که باید از آن درس بگیریم نه اینکه گریه کنیم بر شهدا ی کربلا...باید درس بگیریم و یزیدیان و امویان زمان را بشناسیم... امام حسین (ع) خود را به کشتن ندادند تا بر شهادتش گریه کنیم...شهید شدند تا درس آزادگی و ایمان به ما دهند...

جوونا شما رو بخدا قسم حرمت محرم رو امسال نگه دارید اگه به خدا و آزادگی اعتقاد دارید...

آیا زمان آن نرسیده که دلهای  مومنین به سمت خدا معطوف شود؟

 

 

پ.ن :

۱- یکی از دوستای وبلاگیمون ۱۵ روزه تقریبا قلبشو عمل کرده ..برای تعجیل در سلامتیشون دعا کنید...

۲-دختر خانمی  دچار بیماری دیابت هستند و حال مساعدی ندارند برای ایشون هم دعا کنید...

۳-برای نجات همه جوونا از شر اعتیاد و فساد و فحشا دعا کنید ..(بخدا اونائیکه درگیر این مسائل هستند خودشون خبر ندارند که چه متاع با ارزشی رو دارند در مقابل لذت اعتیاد و فحشا از دست میدهند ...یکی سلامتی و دیگری آبرو و از همه مهمتر خدا ...

۴-برای ظهور منجی و مصلح جهانی حضرت مهدی (عج) بسیار دعا کنیم....

یا علی

التماس دعا ...


+ نوشته شده درسه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11 بعد از ظهرتوسط یک دوست |

بندگی

 

بسم الله النور

سکوت سحرگاه و پخش طنین ملکوتی اذان صبح بیدارت می کند...

بلند میشوی و با ذکر نام خدا "بسم الله الرحمن الرحیم " برای نماز آماده میشوی...

نماز می خوانی در سکوت و تاریکی ...

در پایان و با دادن سلام دستانت را بالا می گیری بسوی آسمان و می گویی :

"خداوندا شکر...

"خدایا سراسر گناه و پشیمانیم ...رحم کن در روزی که نه مال و نه فرزندان کاری نمی توانند برایم انجام دهند...

" خداوندا بندگانت گرفتارند....

"خداوندا تو خیلی مهربان و بزرگی و من خیلی نامهربانم با تو و خویشتن و کوچک ...

"خدایا به دستانم نگاه کن که چقدر خالیند ...

 

در این لحظات است که بت درونت شکسته میشود و اشک از چشمانت جاری می شود...

می خواهی سر به آغوش مهربای بذاری و گریه کنی ولی چطور؟ ناخوداگاه به سجده می افتی و سر بر خاک خود را با مهربانترین معبود رو در رو میبینی و خالی می کنی خود را...

 

پ.ن۱ : امتحان کردنش ضرر نداره

پ.ن۲: این اوصاف کمی از بندگیست... افلاکیان از این مرحله هر لحظه و دم عبور می کنند...

 

التماس دعا و یاعلی

 


+ نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 7 بعد از ظهرتوسط یک دوست |

دل نوشته

 

بسم الله کلمة المعتصمین ...

چند مدتیه حال و هوای عجیبی دارم... یه سری اتفاقاتی تو وجودم داره می افته که حس عجیبی رو تو وجودم قلقلک میده ...حرف واسه گفتن دارم ولی نمی دونم چرا حسش نمیاد....

 

تو ایام دهه کرامت خواهر و برادری عاشق و معشوق قرار گرفتیم....خواهری با کرامت و برادری سرشار از مهربانی و رضایت ...

**** میلاد امام رئوف بر همه ی دوستداران ایشون مبارک 

تلنگرهایی هست برای خوردن و برای شکسته شدن و برای فرو ریختن و برای ترک تعلقات.... کاش این تلنگر بعد از سوت بازی نیاد سراغت... وقتی که رسیدی به دیوار زندگی و جایی که باید بپری بری اون ور دیوار....

راستی اون طرف دیوار چه خبره؟

می ترسم از روزی که نوبت من برسه و دستام خیلی خالی باشه... کاش حداقل زودتر بهم خبر بدن یکم خودمو آماده تر کنم یا اینکه برم اون بالای دیوار یه سرک بکشم ببینم قراره چه بلایی سرم بیاد اون ور پرچین....

 

پ.ن: خیلی دوست داشتم این روزا یه جای خوبی بودم با یه حال خوبی...

۲- خدایا به حق خوبیه خوبانت گرفتاری و مریضی دلشکستگانی که غیر پیش تو دردشونو جائی نبرده اند به سلامتی و احسن حال تبدیل کن ...

۳- امروز روز ۵ آبان روزیه که عده ای جوون با غیرت بعد از ۴۵ روز مقاومت جانانه با چنگ و دندون و زمین گیر کردن عده ای سیاه رو و تا آخرین نفرات خود خرمشهر را با اشک ترک کردند ....

 

یا علی

 

التماس دعا 


+ نوشته شده درسه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 3 بعد از ظهرتوسط یک دوست |

السلام علیک ایتها الفاطمه المعصومه

 

بسم الله النور

السلام علیک ایتها الفاطمه المعصومه

masomeh.jpg

میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه (س) مریم آل محمد (ص) و آغاز دهه کرامت بر همه ی دوستداران اهل بیت علیهم السلام مبارک...

 

پ.ن : خیلیا گرفتارند و چشم امیدشون به دستان پر مهر مردمه... از کیسه ی دعاتون براشون هزینه کنید و با مهر و محبت باهاشون برخورد کنید...

 

یا علی

التماس دعا


+ نوشته شده دردوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 10 بعد از ظهرتوسط یک دوست |

رستگاران عالم

بسم الله النور ...

براستی رستگاران چه کسانی هستند؟

کسانی که نماز به پا می دارند....

کسانی که زکات می دهند...

کسانی که به آخرت ایمان آوردند...

کسانی که به عالم غیب ایمان دارند...

اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون...

 

چند وقتیه وقتی روی جانمازم به نماز می ایستم خودم رو در آستانه قبر خویش ایستاده می بینم و دستانم رو خیلی خالی ...روزی رو می بینم که به آخر خط زمان بودن رسیده ام و خواه ناخواه باید کوچ کنم... برای رفتن چی دارم که با خودم ببرم؟

این نماز و روزه و عباداتی که همه با غیبتی یا نگاهی یا شنیدنی یا عملی به چشم بر هم زدنی باد هواست ... نمازی که در سر نماز همه ی معادلات زندگی و برنامه ریزیامون رو در هنگام نماز انجام می دهیم جز رفع تکلیف چیزه دیگه ای برامون عایدی داره؟تازه کلی هم منت سر خدا می ذاریم بابت این دو نیم بند کاری که نه از سر وظیفه  بلکه باید از سر عشق انجام بدهیم .... چقدر جمع کردیم و یا به چی می نازیم که اینقدر با غرور بر روی زمین قدم بر میداریم؟

انسان مهمون یه دمه ... ضعیف تر از اون چیزیه که تصورشو می کنه ....

درست زندگی کنیم ...


+ نوشته شده دردوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10 بعد از ظهرتوسط یک دوست |

مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

مرگ...

خیلی آشناست ولی خیلی دور از خودمون تصورش می کنیم...

راستی چقدر برای رویرو شدن باهاش آمادگی داریم؟

براش چه کردیم؟

برای حقیقتی که همه روزی باید از دروازه اش عبور کنیم....

چگونه و کجا؟

سوالی که همواره از خودم می پرسم....

مرگ خبر نمی کنه....

همین جا از همه ی دوستان حلالیت می طلبم.... و اگه روزی نبودم برام دعا کنید....

 

 

 

راستی مرگ چه شکلی و چه رنگیه؟

 


+ نوشته شده درپنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0 قبل از ظهرتوسط یک دوست |

شهادت مولود کعبه تسلیت

 

بسم الله علی اعلی 

فزت و رب الکعبه

ImamAli%5BAviny_com%5D.jpg

 

۱۹ رمضان ....

روز رستگاری علی (ع) و خسران ابدی انسان .....

و چه ظلمی کرد بشریت در حق علی (ع) و خاندان او ....

...

 

 

 

 

 

 

شهادت مولای عشق و رافت و مهربانی ... اسوه کامل انسانیت و عدالت بر همه ی عاشقان عدالت و ایمان تسلیت  ....

 

یا علی

 


+ نوشته شده درسه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 9 بعد از ظهرتوسط یک دوست |

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ asme1982 محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم